یادداشت پیش رو ترجمهی بخشهایی از یادداشت آقای آنتوان دووال است.
مقدمه
موضوع داوری در ورزش، بهویژه داوری در دیوان داوری ورزش (CAS)، در سالهای اخیر بهطور فزایندهای در معرض توجه حقوقدانان و نهادهای قضایی ملی و فراملی قرار گرفته است. پرونده موسوم به «سِرَنگ» (Seraing) که به دیوان دادگستری (CJEU) ارجاع شده، فرصت مناسبی برای بازنگری در جایگاه حقوقی و ماهیت داوری CAS و رابطه آن با قواعد آمره و ارزشهای بنیادین حقوق اتحادیه اروپا فراهم کرده است. در این پرونده، باشگاه رویال فوتبال کلوب سِرَنگ (بلژیک) مجازاتهای فیفا و تأیید آنها توسط CAS را به چالش کشیده است. موضوع اصلی پرسش این است که آیا آرای داوری CAS میتوانند با قوّت «اعتبار امر مختومه» (res judicata) در محاکم کشورهای عضو اتحادیه اروپا مورد استناد قرار گیرند یا خیر. نظر مشورتی مستشار دیوان دادگستری اروپا، خانم چاپتا (Ćapeta)، حاوی استدلالهایی است که در صورت پذیرش توسط دادگاه، میتواند تأثیرات عمیقی بر نظام داوری ورزش و صلاحیتهای نظارتی محاکم ملی و فراملی در این حوزه بر جای بگذارد.
در این مقاله ابتدا مختصری از پیشینه پرونده و پرسشهای اصلی دیوان دادگستری اروپا ارائه میشود، سپس به تشریح ویژگیهای منحصربهفرد داوری CAS و استدلالهای مستشار دیوان در پرتو این ویژگیها پرداخته خواهد شد. در پایان نیز پیشنهاداتی برای راهکار جایگزین (الگوبرداری از روش «سولانگه» در حقوق آلمان) مطرح میگردد تا ضمن حفظ کارآمدیِ سازوکار فراملی حل اختلاف در ورزش، از تضییع حقوق بنیادین و اصول نظم عمومی اتحادیه اروپا جلوگیری شود.
باشگاه بلژیکی رویال فوتبال کلوب سِرَنگ (Royal Football Club Seraing) در سال ۲۰۱۶ به دلیل نقض مقررات فیفا در زمینه «مالکیت شخص ثالث بر بازیکنان» (Third-Party Ownership – TPO) با مجازات مواجه شد. باشگاه سِرَنگ، اعتراض خود را ابتدا در فیفا و سپس در دیوان داوری ورزش (CAS) مطرح کرد، اما CAS نیز حکم فیفا را تأیید نمود. در ادامه، سِرَنگ به دادگاههای ملی بلژیک رجوع کرد و در نهایت موضوع به دیوان کشور بلژیک (Cour de Cassation) رسید. این دادگاه در چارچوب موازین اتحادیه اروپا، پرسشهایی را برای دیوان دادگستری اروپا مطرح کرد:
در اواسط ژانویه ۲۰۲۵، مستشار دیوان، چاپتا، در نظر مشورتی خود اعلام کرد که نمیتوان به آرای CAS، اعتبار مطلق امر مختومه در حقوق اتحادیه اروپا بخشید؛ ولی امکان اعطای ارزش اثباتی به رأی داوری در رسیدگی ملی را رد نکرد. وی استدلال کرد که خصوصیات منحصربهفرد داوری CAS، از جمله «اجباری بودن» آن برای بازیکنان و باشگاهها و نیز روش «اجرای خصوصی» احکام داوری از سوی نهادهای ورزشی بینالمللی، توجیه میکند که نباید آرای CAS را بهعنوان داوری با ماهیت صرفاً تجاری و مبتنی بر رضایت آزاد طرفین تلقی کرد.
دیوان دادگستری اروپا پیش از این، بهخصوص در پرونده «ISU» (فدراسیون بینالمللی اسکیت)، بهطور ضمنی به اجباری بودن داوری CAS اشاره کرده بود. اما در آنجا تصریح نکرد که داوری ورزشی و داوری تجاری تمایزی بنیادین دارند. حال، چاپتا با استناد به رأی دیوان اروپایی حقوق بشر در پرونده «Mutu and Pechstein»، این تمایز را صراحتاً برجسته کرده است:
بر اساس این دو ویژگی، مستشار نتیجه میگیرد که ادلهای که تاکنون برای محدود کردن دامنه نظارت قضایی بر داوری تجاری (نظیر اصل «Eco-Swiss») مطرح بوده، در مورد داوری CAS که «جبری و خوداجرا» است، به همان شکل قابل اعمال نیست.
در جمعبندی مستشار، نتیجه بر این است که:
چنانچه این تحلیل در رأی نهایی دیوان دادگستری اروپا پذیرفته شود، یک گام فراتر از پرونده ISU خواهد بود؛ زیرا در ISU تنها بر لزوم رعایت «نظم عمومی اتحادیه اروپا» تأکید شد و انحصار نظارت قضایی در سوئیس زیر سؤال رفت. اما حال، نظر جدید میتواند منجر به سیلی از دعاوی تازه در محاکم کشورهای عضو شود و از اعتبار و قطعیت آرای CAS در گستره اتحادیه اروپا بکاهد. این امر، به گفته بسیاری از تحلیلگران، میتواند ثبات رویه قضایی در ورزشهای بینالمللی را خدشهدار سازد و خطر «چندپارگی» در اجرای قوانین و مقررات بینالمللی ورزش را درپی داشته باشد.
برخی از حقوقدانان و پژوهشگران حقوق ورزش، ضمن تأکید بر مشکلات بنیادین در ساختار و عملکرد CAS، معتقدند برچیدن کامل آن یا بیاعتبار کردن احکامش ممکن است موجب آشفتگی بیشتر و احیای ملیگرایی قضایی در ورزش شود. در این راستا، پیشنهادی با الهام از روش «سولانگه» (Solange) دادگاه قانون اساسی آلمان مطرح است. در روش سولانگه، بین دو اصل تنشزا «خودمختاری حقوق فراملی» و «حفاظت از حقوق بنیادین در حقوق ملی» تعادل برقرار میشود:
این مدل میتواند یک «انگیزه» یا «فشار سازنده» برای اصلاحات ساختاری در CAS ایجاد کند؛ از جمله:
پرونده سِرَنگ و نظریه مستشار چاپتا، نقطه عطفی در شکلگیری مجدد رابطه میان نظام داوری ورزش و حقوق اتحادیه اروپا خواهد بود. از یک سو، اجبار ذاتی در داوری CAS و خوداجرایی احکام آن توسط فدراسیونهای ورزشی، ایجاب میکند محاکم اتحادیه اروپا با تردید بیشتری به مقایسه این داوری با داوری تجاری صرف بپردازند. از سوی دیگر، نفی مطلق اعتبار تصمیمات CAS، ریسک بازگشت به دوران پراکندگی قضایی و اتخاذ تصمیمات متعارض در محاکم ملی را به همراه دارد که قطعیت حقوقی و برابری رقابتی در ورزش بینالمللی را تهدید میکند.
الگوبرداری از روش «سولانگه» و اِعمال یک «نظارت مشروط» و مرحلهای در خصوص آرای CAS، میتواند تعادلی میان این دو ضرورت برقرار سازد: (۱) احترام به نظم فراملی حاکم بر مسابقات و مقررات بینالمللی ورزشی؛ (۲) تضمین دستیابی ورزشکاران و باشگاهها به حقوق بنیادین و موازین آمره اتحادیه اروپا. تا زمانی که سازوکارهای داخلی CAS به حدی از تضمین حقوق بنیادین نرسیدهاند که نگرانیهای مراجع اروپایی را برطرف کنند، محاکم اتحادیه مجاز خواهند بود به ارزیابی عمیقتر احکام داوری ورزشی بپردازند.
در نهایت، رشد و تحول نهاد داوری ورزش نیازمند اصلاحات درونی و شفافیت بیشتر است. پرونده سِرَنگ میتواند نقطه آغاز یک فشار حقوقی سازنده برای ارتقای جایگاه حقوقی و اخلاقی دیوان داوری ورزش و هماهنگسازی قوانین ورزشی با ارزشهای بنیادین حقوق اروپایی باشد؛ بهنحوی که هم رویای «سطح برابر رقابت» در پهنه بینالمللی تحقق یابد، هم هنجارهای دادرسی عادلانه و اصول بنیادین اتحادیه اروپا محفوظ بماند.